دسته
حرم
پیوند
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 109078
تعداد نوشته ها : 124
تعداد نظرات : 21
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

خدايا اين نيمه شعبان هم گذشت

http://www.askquran.ir/gallery/images/59525/1_7921710596171110250562522392462529822546.jpg

خدايا ظهور امام زمانمون رو برسون

دسته ها :

http://mag.mahdiblog.com/userfiles/2572/emamzaman.gif

 

صل الله عليك يا ابا صالح المهدي ادركني

تولدت مبارك آقاجون

الهي من فدات شم

آخه چه جوري شما هستين حي و حاضر و ما شما رو نمي بينيم ؟

ما غايبيم آقاجون

الهي من بميرم كه ما فقط به فكر خودمون هستيم

اونوقت شما غريبين و تنها

خدايا ازت خواهش مي كنم ما رو جز منتظران واقعي اون حضرت و يارانشون و شهيد در راهت قرار بده .

روز ميلاد يگانه منجي بشريت بر همگان مبارك .

دسته ها :

http://mabarcyberi.persiangig.com/image/mahdi%2001.jpg

دسته ها :

     

ازدواج امام زمان(عليه السلام)

يكى از مباحث پيرامون شخصيّت حضرت مهدى (عج)، زندگى شخصى و خانوادگى آن حضرت است، سخن از ازدواج يا عدم آن و داشتن فرزند و مكان زندگى و وضعيّت زندگى اولاد او و كيفيّت زندگى آن حضرت از بحثهاى جذّابى است كه احياناً در اذهان بسيارى از معتقدان به او ابهاماتى وجود دارد، كه معمولا با جوابهاى ضدّ و نقيضى نيز مواجه ميشوند.

اساساً غيبت طولانى آن حضرت از نگاه زندگانى شخصى و خصوصى وى اين سؤال را بوجود ميآورد كه آيا در اين مدّت، حضرت مهدى(عليه السلام)ازدواج كرده است يا خير؟
برخى اين سؤال را به صورت اشكال مطرح كرده و ميگويند: اگر ازدواج كرده و همسر دارد، لازمهاش داشتن فرزند است، و لازمه اين نيز فاش شدن اسرار و شناسايى آن حضرت است، كه با حكمت و فلسفه غيبت منافات دارد.
و اگر ازدواج نكرده است، پس به سنّت رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) و به امر شرعى مستحب عمل نكرده است، كه اينهم با مقام و شأن آن حضرت نميسازد، زيرا وى رهبر دينى مردم است و در عمل به مستحبات همچون واجبات، بايد پيشقدم باشد، و فرضِ وجود امامي كه مستحب مؤكّد شرعى را ترك كند، و در واقع عمل مكروهى را انجام دهد بسيار مشكل، و جاى استبعاد دارد.
پس اگر ازدواج نكرده باشد اشكال ترك مستحبّ از طرف معصوم، و اگر ازدواج كرده باشد اشكال فاش شدن اسرار و تضادّ با فلسفه غيبت پيش مي آيد، و چون طرفين قضيّه با اشكال مواجه است، عدّهاى چنين نتيجهگيرى ميكنند كه اصلا آن حضرت وجود ندارد.
نكتهى ديگر اين كه اصل ازدواج يا عدم ازدواج آن حضرت جزء اعتقادات ما نيست، بلكه از مسائل شخصى است كه در روايات نيز به آن تصريح نشده، و مورد بحث امامان قبلى نيز نبوده است، و كسانى هم كه در دوران غيبت توفيق درك حضور آن حضرت را داشته اند آن قدر سؤالات و مشكلات در ذهنشان بوده است كه به اينگونه سؤالات نرسيدهاند.
در دوران غيبت صغرى نيز از نائبان خاصّ، در اين زمينه سخنى شنيده نشده است.
از سوى ديگر ذهن انسان در كنار سؤال از ازدواج حضرت مهدى(عليه السلام)، سؤالات ديگرى نيز ميسازد از جمله اين كه:
آيا امام مهدى(عليه السلام) داراى فرزند است؟
آيا مكان خاصّى براى زندگى وى و فرزندانش وجود دارد؟
آيا فرض وجود فرزند و همسر براى آن حضرت با حكمت و فلسفه غيبت سازگارى دارد؟
و در صورت ازدواج نكردن، آيا بر خلاف سنّت و دستور پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) عمل نكرده است؟
و سؤالات ديگرى كه اين مقاله در صدد جواب دادن به بعضى از آنهاست.
بنابراين، پس از طرح سؤال اصلى و بيان ديدگاههاى متفاوت و دلائل آنها، و نيز بررسى دلائل، سعى ميشود تا به نتيجهاى مناسب و جامع برسيم.
آيا حضرت مهدى(عليه السلام) ازدواج كرده و داراى فرزند ميباشد؟
در پاسخ به اين پرسش، با توجّه به مسائل اعتقادى مانند: حكمت يا فلسفه غيبت، و نيز مسائل فقهى همچون استحباب شرعى ازدواج، و متونى كه مستقيم يا غير مستقيم دلالت بر ازدواج آن حضرت دارند، سه نظريّه وجود دارد:
ـ نظريّه أوّل: عدّه اى معتقدند كه حضرت مهدى(عليه السلام) ازدواج كرده است، و براى اثبات اين نظريّه به دلائل ذيل استناد جستهاند.
الف: استحباب ازدواج:
ازدواج و نكاح در اسلام مستحبّ مؤكّد و سنّتى نبوى است، پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) نسبت به امر ازدواج و ترويج آن تأكيد داشته، و امّت خود را به اين امر تشويق و ترغيب ميكردند، و بارها فرمودهاند: «نكاح كنيد و با تشكيل خانواده بر تعداد خود بيافزاييد، كه من در روز قيامت به شما اگر چه فرزندى سقط شده باشد مباهات ميكنم»
در احكام دين ازدواج سنّتى حسنه و مورد تأييد، و عزوبت (همسر نداشتن و مجرّد بودن) مكروه است.
و ازطرفى ازدواج نكردن، اعراض از سنّت رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) است، چرا كه آن حضرت(صلى الله عليه وآله وسلم)فرمود: «نكاح سنّت من است، و هر كس از آن اعراض كند (روى برگرداند و ازدواج نكند) از من نيست.»
اكنون كه ساليان متمادى از عمر حضرت مهدى(عليه السلام) ميگذرد، آيا مي توان گفت: او مستحبّ مؤكّد را ترك، و مرتكب مكروه شده است؟
هرگز نميتوان اينگونه نتيجه گرفت، چرا كه او امام است، و در عمل به مستحبّات شرعى از همه مردم سزاوارتر است، پس او ازدواج كرده و داراى همسر ميباشد.
در كتاب «النجم الثاقب» در پاسخ منكرين وجود اهل و عيال براى امام مهدى(عليه السلام) چنين آمده است: «چگونه ترك خواهند كرد، چنين سنّت عظيمه جدّ اكرم خود را با آن همه ترغيب و تحريص كه در فعل آن و تهديد و تخويف در ترك آن شده، و سزاوارترين امّت در اخذ به سنّت پيغمبر امام هر عصر است، و تاكنون كسى ترك آن سنّت را از خصائص آن حضرت نشمرده است.»
و نيز در كتاب «الشموس المضيئه» آمده است: «اگر در اين زمينه (داشتن همسر و خانواده) هيچ نقل روايى وجود نداشت، و فقط همين مطلبى كه آن حضرت با وجود سنّ زياد از نظر جسمي جوانى قويّ البنيه است... و نيز ميدانيم كه آن حضرت به سنّت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) عمل ميكند، در قبول اين مطلب كه آن جناب همسر و فرزندانى دارد كافى بود»
ـ نقد و بررسى:
دليل مزبور شامل دو قسمت است:
قسمت اوّل: ازدواج سنّت رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)، و امرى نيكو و مستحبّ شرعى است.
قسمت دوّم: امام زمان(عليه السلام) لزوماً به اين سنّت و امر شرعى عمل ميكند.
هر دو مقدّمه نيازمند بررسى و تأمّل است.
امّا استحباب ازدواج از آيات و روايات فراوانى استفاده ميشود مانند: آيه شريفه (فَانكِحُواْ مَا طَابَ لَكُم مِّنَ النِّسَآءِ) و آيه (وَأَنكِحُواْ الاَْيَـمَى مِنكُمْ وَالصَّــلِحِينَ مِنْ عِبَادِكُمْ وَإِمَآلـِكُمْ )و همچنين در حديثى رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) ازدواج را سنّت خود ميداند و در حديثى ديگر ميفرمايد: هر كسى از آن اعراض كند از من نيست.و در رواياتى ديگر ازدواج امرى پسنديده و ممدوح دانسته شده و بر توليد نسل و بقاء آن توصيه شده و كثرت مسلمين مايه مباحات پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) شمرده شده است.
در اهميّت و تشويق به ازدواج چنين آمده است: «هر كس ازدواج كند نصف دينش را بدست آورده است» و نيز امام صادق(عليه السلام) مي فرمايد: «دو ركعت نماز كسى كه ازدواج كرده با فضيلتتر است از هفتاد ركعت نماز كسى كه بدون همسر است» و همچنين در روايات فراوانى نقطه مقابل ازدواج
يعنى ترك ازدواج مذمّت شده و از ناحيه ائمّه(عليهم السلام) امرى مكروه و ناپسند شمرده شده است. كه اين روايات نيز به قرينه مقابل دلالت بر استحباب ازدواج دارند.
با توجّه به آيات و روايات فوق و وجود كلمات امر مانند «انكحوا» در آيات، و تشويق به ازدواج در روايات، و توصيه كردن در عمل به سنّت رسول خدا، فقهاى بزرگوار اسلام، استحباب شرعى ازدواج را استنباط كرده و بر طبق آن به استحباب و بعضى به استحباب مؤكّد فتوى دادهاند، و برخى آن را در شرايطى واجب ميدانند
و از سوى ديگر از عمومات و اطلاقات ادلّه استحباب ازدواج بدست ميآيد كه
اوّلا: ازدواج چه به صورت دائم و چه به صورت غير دائم (موقّت) مستحب شرعى است.
ثانياً: استحباب ازدواج مخصوص مشتاقان و كسانى كه نيازمند به همسر ميباشند نيست، بلكه شامل غير مشتاقان و كسانى كه در خود احساس نياز به همسر نميكنند نيز ميباشد
چرا كه علّت اين حكم شرعى در اشتياق به جنس مخالف و يا اطفاء (خاموش كردن) غريزه جنسى خلاصه نشده است، تا گمان شود ازدواج براى غير مشتاقان استحباب ندارد، بلكه مواردى از قبيل: تكثير نسل، و ابقاء نوع انسانى، و كثرت تعداد موحّدين، در استحباب شرعى ازدواج دخالت دارند.
پس اگر ازدواج براى تأمين اين اغراض هم باشد، از جهت شرعى مستحب است، و داراى مطلوبيّت شرعى است.
بديهى است كه استحباب ازدواج فقط مختصّ به ازدواج دائم نيست، بلكه شامل غير دائم و مِلك يمين (كنيزان) نيز ميشود. و به همين جهت اينگونه به نظر ميرسد كه تحقّق يك مرتبه از ازدواج در طول عمر براى عمل كردن به اين مستحبّ شرعى كافى است، اگر چه بنا به عللى بين زوج و زوجه جدايى حاصل شده باشد.
امّا با تأمّل در رواياتى كه در آن عزوبت (همسر نداشتن) مكروه دانسته شده است حتّى براى مدّتى اندك، معلوم ميشود كه مقصود از استحباب ازدواج، استمرار آن تا پايان عمر است.
پس عمل كردن به استحباب ازدواج در صورتى كافى است كه استمرار و دوام داشته باشد نه فقط صرف تحقّق آن، همانطور كه اين استحباب فقط به داشتن يك همسر نيست بلكه تعدّد آن نيز مستحب شرعى است.
بنابراين در باره مقدّمه أوّل (ازدواج سنّت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)، و امرى مستحب است) چنين نتيجه ميگيريم:
۱. ازدواج مستحب شرعى است، خواه نياز به ازدواج باشد و خواه نباشد، خواه دائم و خواه موقّت.
۲. اين استحباب دوام و استمرار دارد، و شامل تمام عمر انسان ميشود.
۳. تعدّد همسر نيز مستحب شرعى است.
و امّا مقدّمه دوّم (لزوم عمل امام(عليه السلام) به امر شرعى و سنّت رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) ) در اذهان سؤالاتى را به وجود ميآورد، از جمله اينكه:
با كثرت امور مستحبّى، آيا امام(عليه السلام) به همه آنها عمل ميكند؟ يا اينكه از آن امور انتخاب كرده و گزينشى عمل ميكند؟ آيا لزوم عمل به امور مستحب براى امام ضرورى است؟
بدون ترديد امامان مانند پيامبران چون هدايت مردم را بعهده دارند، و رهبران الهى محسوب ميگردند، هميشه در عمل به احكام الهى پيشقدم بودهاند، و اساساً رسالت آنان ايجاب ميكرد كه أوّل خودشان عامل به احكام الهى باشند، و از دستورات الهى سرپيچى نكنند، و در صحنه عمل براى ديگران الگو و نمونه باشند، لذا عمل نكردن به اوامرى كه حكايت از محبوبيّت نزد خداوند دارد (خواه واجب و خواه مستحب) براى رهبران دينى مذموم است، و شأن و رسالت آنان اقتضاء دارد كه آنها به دستورات واجب و مستحب عمل كنند، پس امام(عليه السلام) نيز به آنها عمل ميكند.
بنابراين، دو نكته در لزوم عمل كردن امام به مستحبّات وجود دارد.
۱. هدايت و رهبرى و الگوى كامل بودن براى مردم كه ايجاب ميكند امام در زندگى و معاشرت و در برخورد با ديگران به نحو احسن عمل كند، و در عمل به دستورات دينى (واجب و مستحب ) پيشقدم باشد.
۲. اقتضاى شأن و منزلت انسان كامل ايجاب ميكند كه به مستحبّات عمل كند، بدون ترديد نكته أوّل در زمان غيبت امام(عليه السلام) موضوعيّت ندارد، زيرا امام(عليه السلام) در مرأى و منظر مردم نيست، و امامت وى در باطن است، نه در ظاهر. ولى نكته دوّم در رسيدن به مطلوب (امام پايبند به مستحبّات شرعى است، و سزاوارتر از ديگران است) كافى است.
با توجّه به دو مقدّمهاى كه گذشت، عدّهاى معتقدند كه امام زمان(عليه السلام) در عصر غيبت ازدواج كرده و صاحب همسر و فرزند است.
ب: استدلال به روايات:
دليل ديگر معتقدين به ازدواج حضرت مهدى(عليه السلام) تمسّك به بعضى از روايات است، از جمله:
۱ ـ مفضّل بن عمر از امام صادق(عليه السلام) نقل كرده است كه فرمود: . از مكان او هيچ يك از اولاد و ديگران اطلاع نمييابد، مگر مولايى كه متولّى امر اوست»، در اين روايت وقتى كه سخن از جا و مكان و محلّ زندگى آن حضرت ميشود، امام صادق(عليه السلام) ميفرمايد: كسى از مكان او اطلاع ندارد حتّى اولادش، پس معلوم ميشود او اولادى دارد، و داشتن اولاد حاكى از ازدواج امام است.
امّا با تأمّل در اين روايت نكاتى به نظر ميرسد كه مانع از استدلال بر ازدواج آن حضرت است، آن نكات عبارتند از:
الف ـ اين روايت در كتاب الغيبه نعمانى نيز نقل شده است، با اين تفاوت كه به جاى كلمه «ولد» كلمه «ولى» آمده است : «ولا يطّلع على موضعه أحد من وليّ ولا غيره از مكان او كسى از ولى و غير ولى اطّلاع نمييابد»، يعنى دوست و غير دوست، آشنا و غير آشنا، از مكان او خبرى ندارند، و نميدانند او كجاست.
در اين روايت هيچ سخنى از فزرند و فرزندان نيست، بنابراين، با توجه به اين نقل اعتمادى بر آن روايت نيست.
ب ـ در روايت سخن از فرزند است، ولى از اين جهت كه بگوييم الآن امام(عليه السلام) داراى فرزند و همسر باشد نيست، و به اصطلاح مجمل است، چرا كه امكان دارد منظور فرزندانى باشند كه در آستانه ظهور و يا پس از ظهور امام(عليه السلام) به دنيا ميآيند.
ج ـ ممكن است اين روايت و امثال آن بيانگر مبالغه در خفاى شخص باشد، يعنى هيچ كس نميداند كه او در كجاست، حتّى اگر داراى فرزند هم باشد، فرزندانش نيز از جايگاه او اطّلاع ندارند.
د ـ از جهت سند مخدوش است، زيرا يكى از راويان آن ابراهيم بن مستنير و در جاى ديگر عبد اللّه بن مستنير است و هر دو مجهولاند.
با توجّه به نكات فوق، استدلال بر ازدواج امام(عليه السلام) در عصر غيبت مشكل، بلكه بعيد به نظر ميرسد.
ن ـ سيّد ابن طاوس از امام رضا(عليه السلام) نقل كرده است، كه آن حضرت فرمود: خدايا، مايه چشم روشنى و خوشحالى امام زمان(عليه السلام) را در او و خانواده و فرزندان و ذرّيه و تمام پيروانش فراهم فرما»
در اين روايت سخن از خانواده و فرزندان آن حضرت است، ولى چون معلوم نيست كه وجود اين فرزندان پيش از ظهور است يا پس از آن، از اين جهت مجمل است، و نميتوان به آن استناد كرد.
و ـ ابو بصير از امام صادق(عليه السلام) نقل كرده است كه فرمود: «گويا ميبينم كه قائم ما با خانوادهاش در مسجد سهله اقامت گزيده است، ابو بصير مي گويد: گفتم منزلش آنجاست؟ فرمود: آرى. گفتم: فدايت شوم! قائم هميشه در آن مسجد است؟ فرمود: آرى..
اين روايت نيز دلالت بر وجود فرزند براى امام(عليه السلام) پيش از ظهور ندارد، و چه بسا مرادش اولاد آن حضرت پس از ظهور باشد، همانطور كه از سياق كلام در اكثر روايات كه به نمونههايى از آنها اشاره خواهيم كرد، اين گونه استفاده ميشود.
۲ ـ روايتى مرحوم مجلسى(رحمه الله) در بحار الأنوار از على بن فاضل نقل كرده است، كه در آن به مكان و جزيرهاى اشاره شده كه نسل و فرزندان آن حضرت، زير نظر وى جامعه نمونه اسلامي تشكيل داده و براى خود حكومت دارنداين مكان نامعلوم است، و هر كس نميتواند به آنجا برود، و دسترسى براى عموم مردم ممكن نيست.
تمسّك به اين روايت نيز نميتواند اثبات كند كه آن حضرت ازدواج كرده و در نتيجه فرزندانى دارد و لازمه آن نيز زندگى در مكان خاصّ است، زيرا اولاًّ: از نوع بيان روايت به دست ميآيد كه اين روايت اعتبار قابل ملاحظهاى در نزد مرحوم مجلسى(رحمه الله)نداشته است، زيرا ميگويد:
«چون اين حديث را در كتابهاى معتبر نيافتم آن را به طور مستقل و جدا ميآورم»
ثانياً اين داستان با وجود تناقضات فراوان و سخنان بىاساس و نيز مجهول بودن عدّهاى از روات آن، قابل استناد نيست، حتّى بعضى از محقّقين با بررسىهاى گستردهاى كه انجام دادهاند، معتقدند جزيره خضراء افسانهاى بيش نيست و واقعيت ندارد.
و برخى همچون آقابزرگ تهرانى ميگويند: اين داستان تخيّلى است.
۳ ـ روايتى كه ابن طاووس از امام رضا(عليه السلام) نقل كرده است. كه فرمود: «اللّهمّ صلّ على ولاه عهده والأئمّه من ولده
ابن طاووس ميگويد: روايت فوق اينگونه نيز نقل شده «اللّهمّ صلّ على ولاه عهده والأئمّه من بعده
اين روايت نيز نميتواند اثبات كند كه آن حضرت داراى فرزند است.
زيرا با وجود دو گونه نقل معلوم نيست مقصود فرزندان بعد از آن حضرت است، يا امامان پس از او، بنابراين روايت مجمل است، علاوه اين دو روايت ناظر به پس از ظهور حضرت است نه پيش از آن.
هــ صاحب كتاب الشموس المضيئه پس از نقل هفت روايت در باره اقامتگاه و خانواده داشتن آن حضرت كه بعضى از آن را آوردهايم، چنين نتيجه ميگيرد. «از مجموع اين روايات معلوم مي شود كه حضرت حجّت(عليه السلام) خانواده و اقامتگاه دارد، هر چند كه جزئيّات آن را نميدانيم
سپس اضافه ميكند كه داستان جزيره خضراء به نقل از مرحوم علامه مجلسى(رحمه الله) و داستانى قريب به آن در اثبات الهداه با اين قيد كه شيعيان آن جزيره از تمام مردم دنيا تعداد شان بيشتر است و هر يك از فرزندان امام(عليه السلام) در آن جزيرهها حكومتى دارند، چنين آورده است: «با توجه به عمر طولانى و مبارك ايشان ممكن است آن حضرت همسر و فرزندان متعدّدى داشته باشد كه بعضى مرده و برخى زندهاند
بنابراين، آن حضرت فرزندان و نوادگان زيادى خواهد داشت كه شمارش آنها به سادگى ممكن نيست
با عنايت و دقّت در مطالب كتاب مذكور توجّه به چند نكته ضرورى است:
اوّلا: نميتوان به آن هفت روايت در اثبات ازدواج آن حضرت و در نتيجه وجود فرزندان و داشتن اقامتگاه استناد كرد، چرا كه برخى از آن روايات همان رواياتى است كه قبلا به آنها اشاره شد.
و برخى ديگر گوياى وجود همسر و فرزند براى آن حضرت نيست. و بعضى ديگر با خفاى شخصى و عدم اطلاع از مكان او سازگارى ندارد.
ثانياً: وجود فرزندان بىشمار آن حضرت با فلسفه غيبت منافات دارد، زيرا ممكن است فرزندان در صدد تشخيص هويّت خود برآيند، و خواهان دانستن حسب و نسب خود باشند.
ثالثاً: چطور ممكن است شيعيان آن جزيره (بنابر نقل وى از كتاب إثبات الهداه) تعدادشان از تمام مردم دنيا بيشتر باشد. با اينكه علم پيشرفتهى نقشهبردارى و جغرافياى امروز در شناسايى نقاط اين كره خاكى چيزى را از قلم نينداخته است، و امروزه جايى وجود ندارد كه ناشناخته باشد، حتّى مثلث برمودا، كاملا شناخته شده و اسرارش (خواص مغناطيسى) آشكار گشته و تعداد زيادى به آن مكان رفتهاند و گزارشهاى متعدّدى ارائه كردهاند. بنابراين معقول نيست كه جمعيّتى چند ميلياردى بيش از جمعيّت فعلى جهان در مكانى زندگى كنند و كسى هم از آنها هيچگونه اطلاعى نداشته باشد.
به هر جهت اينگونه مطالب نميتواند دليلى قاطع بر اثبات ازدواج و در نتيجه فرزندان و مكان اقامت خاصّى براى آن حضرت باشد.
ىــ برخى ممكن است براى اثبات ازدواج و فرزند داشتن حضرت مهدى(عليه السلام) به كنيه مشهور آن حضرت يعنى «أبا صالح» استدلال كنند، و بگويند اين كنيه به معناى پدر صالح است. و اين دلالت بر وجود فرزندى بنام صالح براى آن حضرت دارد.
اين نيز سخن درستى نيست زيرا:
اوّلا: با جستجو و تفحّص در ميان كنيههاى نقل شده براى حضرت مهدى(عليه السلام) در كتابهاى معتبر، چنين كنيهاى نقل نشده است، بلكه به نظر ميرسد اين كنيه بر اثر كثرت استعمال در ميان مردم، معروف شده است، و در بعضى از مجلاّت و كتابها كه در پاسخ از اين سؤال مطالبى گفته شده است، بيشتر جنبه هاى ذوقى و استحسانى، با احتمالاتى بدون ذكر سند و دليل در نظر گرفته شده است، مثلا: گفته شده است كه اين كنيه ممكن است از آيه شريفه (وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِى الزَّبُورِ مِنم بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الاَْرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِىَ الصَّــلِحُونَ) گرفته شده باشد.
و يا ميگويند: چه مانعى دارد كه ما به آن حضرت بگوئيم أبا صالح يعنى پدر تمام نيكىها و خوبيها؟
وممكن است برخى استدلال كنند به احاديثى كه در آنها واژه أبا صالح و صالح بكار رفته است.
مرحوم مجلسى(رحمه الله) نيز در اين رابطه داستانى در بحار الأنوار نقل كرده است،، در حاليكه با رجوع به آن احاديث و دقّت در آنها معلوم ميگردد، صالح يا أبا صالح نام جنّى است كه مأموريت دارد تا اشخاص گمشده را هدايت و راهنمايى كند.
در كتاب من لا يحضره الفقيه چنين آمده است: «امام صادق(عليه السلام)فرمود: هرگاه راه را گم كردى صدا بزن يا صالح! يا بگو: يا أبا صالح راه را به ما نشان دهيد، خداوند شما را رحمت كند!»
امّا مرحوم مجلسى(رحمه الله) در حكايات و داستانهاى اشخاصى كه امام زمان(عليه السلام) را ديدهاند «قضيهاى را از پدرش نقل ميكند و او نيز از شخصى بنام امير اسحاق استرآبادى كه چهل مرتبه با پاى پياده به حجّ مشرّف شده بود نقل ميكند كه در يكى از سفرهايش قافله را گم كرد و متحيّر با حالت عطش و بىآبى مانده بود، سپس صدا زد يا صالح يا أبا صالح ما را راهنمايى بفرما، ناگاه شخص سوارهاى را از دور ديد كه آمد و او را راهنمايى كرد و به قافلهاش رساند، وى ميگويد: پس از آن قضيّه من متوجه شدم كه او حضرت مهدى(عليه السلام) بوده است.»
روشن است كه اين قضيه ارزش علمي و استدلالى ندارد، و صرفاً داستانى بيش نيست، زيرا معلوم نيست كه شخص مورد نظر واقعاً امام(عليه السلام)را ديده باشد.
ثانياً: با توجّه به معانى مختلف كلمه «أب» در لغت عرب كه تنها به معناى پدر نيست، بلكه به معناى صاحب و غير آن نيز آمده است و همچنين در روايتى از رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)آمده است كه فرمود: «من و على پدران اين امتيم»، مي توان استفاده نمود كه مقصود از اين كنيه معناى پدرِ فرزندى به نام صالح نيست، بلكه أبا صالح يعنى كسى كه افراد صالح و شايسته در اختيار دارد.
ونيز ممكن است كنيه ابا صالح بدين جهت باشد كه امام زمان(عليه السلام)پدر و مجرى اصلاح جامعه است، يعنى او تنها كسى است كه به اذن خدا جامعه بشرى را اصلاح خواهد نمود.
بنابراين با عنايت به مطالب فوق و احتمالات متعدّد، نميتوان از اين كنيه بر ازدواج و داشتن فرزند براى آن حضرت استفاده كرد.
پس دليل دوّم قائلين به ازدواج آن حضرت كه روايات است مخدوش مي شود، و جايى براى استفاده واستدلال به آن باقى نمي ماند، لذا نميتوانيم به آن روايات تمسّك كنيم.
امّا دليل أوّل كه براى ازدواج آن حضرت به استحباب شرعى ازدواج، و سنّت بودن آن استدلال شده بود، دليل محكم و قابل قبولى است، چون مقتضى موجود است، اگر چه زمان استنتاج هنوز نرسيده، و زود است تا قضاوت قطعى بشود، چرا كه بايد ديدگاه مقابل را نيز بررسى كرد و از نبودن مانع و يا وجود امرى مهمتر از ازدواج نيز مطمئن شد.
آيا ازدواج امام(عليه السلام) با فلسفه غيبت سازگارى دارد؟
ـ نظريه دوّم: برخى معتقدند كه اساساً آن حضرت ازدواج نكرده است.
و تنها دليل آنان اين است كه:
ازدواج امام(عليه السلام) با فلسفه غيبت سازگارى ندارد، زيرا لازمه ازدواج داشتن همسر و فرزند است، و اين امر باعث ميشود كه حضرت شناخته شده و اسرارش فاش شود.
و از سوى ديگر غيبت به معناى خفاى شخص است، يعنى ناشناس بودن نه نامرئى بودن، در حالى كه با ازدواج كردن شناخته ميشود، و حد اقلّ شناخته شدن شناسايى وى توسط همسرش ميباشد.
امّا فلسفه غيبت بنا بر آنچه در روايات آمده است خوف از كشته شدن است، امام صادق(عليه السلام)درباره آن حضرت ميفرمايد: «براى غلام (مهدى(عليه السلام)) غيبتى است قبل از اين كه قيام كند، شخصى پرسيد: براى چه؟ فرمود: ميترسد. سپس با دست مباركش به شكمش اشاره كرد.»
مقصود امام صادق(عليه السلام) از اين حركت احتمال كشته شدن آن حضرت است، و همچنين از امام سجّاد(عليه السلام) نقل شده است كه فرمود: «در قائم ما سنّتهايى از پيامبران گذشته وجود دارد... و سنّتى كه از موسى(عليه السلام) در او هست، خوف و غيبت است.»
بنابراين، فلسفهى غيبت، دورى و پنهان بودن از مردم است تا اينكه صدمه و گزندى به او نرسد، و از شرّ دشمنان در امان بوده و هر چيزى كه خلاف آن باشد، بر آن حضرت روا نيست، و ازدواج با اين امر و فلسفه منافات دارد.
در نتيجه ميتوان گفت: ازدواج كردن امرى است مستحب و پسنديده و مهمّ، و حفظ اسرار و پنهان زيستى و حفظ جان از گزند دشمنان امرى است اهمّ و مهمتر، و هر گاه امرى دائر شود بين مهمّ و اهمّ، عقل اهم را برميگزيند.
به عبارت ديگر مصلحت اهمّ و فلسفه غيبت بيشتر است از مصلحت ازدواج، لذا فلسفه غيبت مانعى است براى ازدواج و ميتواند از فعليّت ازدواج جلوگيرى كند، و حال كه ازدواج مانع دارد، ازدواج نكردن آن حضرت نميتواند به عنوان اعراض از سنّت تلّقى شود، چون كه وى اعراض نكرده، بلكه امر اهمّ را اختيار كرده است.
ـ نقد و بررسى: با عنايت به دليل فوق ممكن است برخى در مقام جواب بگويند: پنهان زيستى و خوف آن حضرت از كشته شدن مانع از ازدواج نمي تواند باشد، زيرا در روايات موارد ديگرى نيز وجود دارند كه به عنوان فلسفهى غيبت شناخته ميشوند، مانند:
الف) به دنيا آمدن مؤمنانى كه در صلب افراد كافر هستند، درباره اين مطلب امام صادق(عليه السلام)فرموده است: «قائم ما اهل بيت تا تمام كسانى كه (مؤمنان) در اصلاب پدران خود به وديعت نهاده شدهاند، خارج نشوند ظهور نخواهد كرد، و هنگامي كه همه خارج شدند آن حضرت بر دشمنان خدا پيروز شده و آنها را ميكشد.»
ب) امتحان الهى: امام كاظم(عليه السلام) به برادرش على بن جعفر فرمود: «براى صاحب اين امر (امام مهدى(عليه السلام) ) غيبتى است، كه عدّهاى از معتقدين به وى برميگردند، اين غيبت محنت و سختى از طرف خداوند است كه با آن خلقش را امتحان ميكند.»
ج) سرّى از اسرار الهى: در روايتى از امام صادق(عليه السلام) چنين نقل شده است: «صاحب اين امر غيبتى دارد كه گريزى از آن نيست... راوى پرسيد: چرا؟ فرمود: به دليل امرى كه ما اجازه بازگو كردنش را نداريم. راوى پرسيد: پس حكمت غيبت او چيست؟ فرمود: همان حكمتى كه در غيبت حجّتهاى ديگر خداوند بوده است كه پس از ظهورش كشف خواهد شد، همان طور كه فلسفهى كارهاى خضر نبى(عليه السلام) براى موسى(عليه السلام) تا هنگام جدايى آنها كشف نشد، سپس امام فرمود: اى پسر فضل! اين امر از امور خداوند و از اسرار الهى و غيبى از غيبهاى خداست.»
با توجّه به موارد مذكور، و موارد ديگرى كه به عنوان فلسفه غيبت شمرده شده است، نميتوان فلسفه غيبت را فقط در خوف از كشته شدن دانست كه با ازدواج آن حضرت منافات داشته باشد، شهيد سيّد محمّد صدر در اين رابطه مينويسد: «اگر بپذيريم كه غيبت آن حضرت به معناى مخفى شدن شخص وى است بدين معنا كه جسم مبارك او از ديدهها مخفى شده و با اينكه ميان انبوه جمعيّت بوده و آنها را ميبيند اما آنها او را نميبينند، در اين صورت بايد گفت آن حضرت ازدواج نكرده و تا زمان ظهور مجرّد خواهد بود.
و اين مسأله هيچ بعدى هم ندارد زيرا هر چيزى كه با غيبت در تضادّ باشد و آن حضرت را با خطر مواجه كند بر وى جايز نيست، چرا كه ازدواج باعث كشف شدن امر آن حضرت ميگردد.
علاوه بر آن براى ازدواج لزوماً بايد آن حضرت ظاهر شده و در معرض ديد مردم قرار گردد، و اين همان چيزى است كه بايد از آن اجتناب كند.
و اين فرض كه فقط براى همسر خود آشكار شود، اگر چه عقلا ممكن است ولى فرض آن بسيار بعيد است بلكه فرض باطلى است، زيرا چنين زنى با خصوصيات خاصّ به طورى كه امام(عليه السلام)هويّت واقعى خود را از او مخفى نكند، و هيچ خطرى هم از ناحيهى او متوجّه امام(عليه السلام) نباشد، چنين زنى بين زنان عالم يافت نميشود، چه رسد به اينكه بگوييم در هر عصرى چنين زنى وجود دارد
امّا اگر غيبت را به معناى پنهان بودن و پوشيدگى عنوان آن حضرت بدانيم بدين معنا كه او به صورت ناشناس در بين مردم زندگى ميكند، در اين صورت هيچ اصطكاكى با ازدواج ندارد و از آسانترين كارهاست، زيرا ازدواج به صورت ناشناس صورت گرفته و همسر وى نيز در طول عمر خود بر هويت واقعى او آگاه نخواهد شد، و اگر به علّت عدم مشاهده پيرى در چهرهى آن حضرت به هويت وى گمانى برد، حضرت او را طلاق داده و يا در شهرى ديگر، دورِ جديدى از زندگى خود را آغاز كرده و دوباره ازدواج ميكند
سپس شهيد صدر ميگويد: «حال كه ثابت شد كه ازدواج آن حضرت در عصر غيبت ممكن است، امكان دارد بگوئيم اين امر تحقّق يافته است، چون مهدى(عليه السلام) به تبعيّت از سنّت اسلامي سزاوارتر است، خصوصاً اگر معتقد شديم كه معصوم تا جايى كه ممكن است به مستحبّات عمل كرده و مكروهات را ترك مي كند.
بنابراين التزام به اين كه ازدواج وى در عصر غيبت ممكن است در اعتقاد به آنكافى است»
با عنايت و دقّت در دليل قائلين به ازدواج نكردن آن حضرت و جواب مذكور، و كلام شهيد سيّد محمّد صدر نكاتى قابل تأمّل است. از جمله:
۱. مواردى كه به عنوان فلسفهى غيبت از روايات قابل استفاده است كه به چند نمونهى آن اشاره شد، در عرض يكديگر نيستند، به اين معنا كه اگر غيبت براى امتحان باشد، ديگر مسألهى خوف و ترس از كشته شدن در آن نيست. بلكه اينها در طول يكديگرند، لذا نميتوان با بيان موارد ديگر فلسفهى غيبت قائل به ازدواج امام(عليه السلام) شد. چون در عين اين كه غيبت براى ترس از كشته شدن است، براى امتحان كردن بندگان و معتقدين به آن حضرت نيز ميباشد، كه اين هم جاى استبعاد ندارد، به عبارت ديگر فرضيّه ترس از كشته شدن در تمام موارد ديگر نيز جارى است.
۲. سخن شهيد صدر در معناى غيبت به دو صورت ناشناسى (مردم او را ميبينند ولى نميشناسند) و ناپيدايى (جسم و شخص او ديده نميشود) و بنا كردن مسألهى ازدواج را بر ناشناسى، سخن جامع و فراگيرى نيست، چون نميتوانيم به ناشناسى به تنهايى و يا به ناپيدايى آن حضرت قطع پيدا كنيم، چرا كه ممكن است آن حضرت گاهى ناشناس باشد و گاهى ناپيدا، همانطور كه اين برداشت از روايات نيز قابل استفاده است.
۳. شهيد صدر معتقد است زنى كه لياقت و شايستگى و به اصطلاح هم كفو آن حضرت باشد در عالم وجود ندارد، صدور اين سخن از ايشان جاى تعجب است، چرا كه زنان شايسته و بايسته با فضائل اخلاقى و معنوى بالا در هر دورهاى وجود داشته و هست، زنانى همچون حضرت مريم(عليها السلام) و آسيه همسر فرعون كه در قرآن كريم الگوى ديگران شمرده شدهاند و يا مانند حضرت خديجه همسر پيامبر گرامي اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) بودهاند و هستند، و از سوى ديگر در روايات وارده در شأن و خصوصيات اصحاب و ياران خاصّ امام زمان(عليه السلام) آمده است كه پنجاه نفر آنان زن ميباشند.
آيا اينگونه زنان كه لياقت واقع شدن در زمره اصحاب خاص را دارند، و محرم خيلى از اسرار هستند، لياقت همسرى آن حضرت را ندارند؟ چه مانعى دارد كه امام(عليه السلام) از ميان آنان زنى را به همسرى برگزيند؟
۴. به نظر ميرسد كه ازدواج آن حضرت به صورت ناپيدايى امرى ممكن باشد برخلاف شهيد صدر كه آن را غير ممكن ميداند، زيرا ناپيدايى امرى هميشگى براى امام(عليه السلام) نيست، و از سوى ديگر همانطور كه براى همراهان و خواصّ غائب نيست براى همسر خود نيز ميتواند غائب نباشد.
ـ نتيجه گيرى: كسانى كه مي گويند حضرت مهدى(عليه السلام) ازدواج نكرده است، تنها دليلشان فلسفهى غيبت است، كه آنهم ترس از كشته شدن و افشاء سرّ امام است.
ولى با توجّه به موارد ديگر در فلسفهى غيبت كه در طول يكديگربودند نه در عرض، اين امر نميتواند مانع ازدواج آن حضرت باشد، گرچه در اين بحث فقط به عدم اثبات مانع پرداخته شده است. چون اثبات عدم المانع نياز به اطلاعاتى كافى و جامع و احاطهى كامل بر زندگى شخصى آن حضرت دارد، و اين نيز در حدّ توان ما نيست.
از سوى ديگر در مباحث تحقيقى و علمي نياز به دليل داريم، و براساس مدارك و ظواهر به نتيجه ميرسيم، بنابراين، گرچه با وجود اين گونه مدارك، ازدواج آن حضرت امرى ممكن است، ولى نميتوانيم با قطع و يقين به آن حكم كنيم، همانطور كه نميتوانيم به عدم ازدواج قطع پيدا كنيم.
آيا سكوت بهتر نيست؟
ـ نظريّه سوّم: گروهى ديگر مي گويند نبايد به اينگونه مباحث پرداخت و نهايتاً بايد توقّف كرد، و در جواب اين نوع سؤالات كلمه «نميدانم» و «نميدانيم» را بر زبان جارى مي كنند، چرا كه اصل ازدواج يا عدم ازدواج حضرت جزء اعتقادات ما نيست، زيرا در مباحث اعتقادى ما نيامده است كه بايد معتقد شويم به امام زمانى كه ازدواج كرده يا نكرده است، اين نوع موضوعات از مسائل شخصى است كه معمولا در روايات نيامده و كسى هم به آن نپرداخته است، حتّى امام عسكرى(عليه السلام) نيز در رابطه با ازدواج فرزندش چيزى نفرموده است.
نگاه اجمالى به تاريخ غيبت صغرى و كبرى حاكى از وجود نداشتن چنين مسائلى است، و حتّى كسانى كه توفيق لياقت ملاقات با آن حضرت را يافتهاند، هيچگونه سؤالى درباره ازدواج آن حضرت از آنها صادر نشده است، و غالباً به دليل مشكلات فراوان يا نيازهاى مادّى و معنوى و يا پرسيدن مسائل علمي از اين گونه سؤالات غافل بودهاند، گرچه اساساً سؤال نكردن از ازدواج طبيعى است چرا كه خيلى اوقات پيش ميآيد كه سالها با اشخاص و دوستان زيادى آشنا هستيم ولى لزومي نميبينيم كه از زندگى شخصى او سؤال كنيم، مثلا بگوييم آيا همسر داريد؟ اگر داريد دختر چه كسى است؟ آيا فرزند داريد؟ جنسيّت آنها چيست؟ و... لذا اساساً لزومي ندارد كه از اين گونه امور مطّلع شويم و اين مسائل در زندگى ما نيز هيچ تاثيرى ندارد، و به دليل اطّلاع نداشتن مورد مؤاخذه قرار نميگيريم.
ـ نقد و بررسى:
درست است كه اينگونه مسائل جنبه شخصى دارند، و دانستن يا ندانستن آن تأثيرى در زندگى ما ندارد، ولى امامان ما مانند انسانهاى عادى نبودهاند كه بىتفاوت از كنارشان بگذريم، زيرا آنها هاديان و رهبران دينى و اجتماعى مردم هستند كه طبق نصوص متعدّد از آيات و روايات، داراى مقام عصمت و مصونيّت از خطا و اشتباه مي باشند.
لذا دوستان و شيعيان آن حضرت دوست دارند سيره و روش آن امام را در مسائل خانوادگى و شخصى نيز بدانند و به ابهامات و يا سؤالات احتمالى ذهن خويش پاسخى مناسب بدهند. و اين مسأله مختص به امام مهدى(عليه السلام) نيست، همانطور كه هنوز عدّهاى ميپرسند: چرا امام حسن مجتبى(عليه السلام) با جعده ازدواج كرد؟ يا چرا امام جواد(عليه السلام) با امّ الفضل دختر مأمون يعنى كسى كه قاتل پدرش بود ازدواج كرد؟ آيا از آنها فرزندى باقى ماند؟ و... امام عصر(عليه السلام) نيز ا ز اين قاعده مستثنى نيست، بلكه قضيه برعكس است، و حسّاسيّت در امام زمان(عليه السلام) كه مهدى موعود است، و قيام خواهد كرد، و حكومت جهانى را تشكيل خواهد داد، و... بيشتر است.
بنابراين، اساس بحث از زندگانى شخص آن امام مانعى ندارد، گرچه به علّت موقعيّت استثنايى وى كه همان در غيبت به سربردن باشد، ما اطّلاع چندانى نداريم. و ناچاريم به همان مقدار از ادلّه و ظواهر و عمومات اكتفاء كنيم.
ياد آورى يك نكته:
لازم به ياد آورى است كه بحث اصلى ما ازدواج امام زمان(عليه السلام) است، كه مطالب مذكور پيرامون همين عنوان است. ولى از مباحثى پيرامون فرزندان و ويژگىهاى همسر آن حضرت كه لازمه ازدواج است خوددارى كرديم، و سعى بر اين بود كه به مقدار نياز اكتفاء، و از زياده گويى پرهيز نماييم.
ـ نتيجهگيرى كلّى:
دلايل نظريّهى اوّل (قائلين به ازدواج آن حضرت) يا مخدوش است و رسا نيست و يا غالباً ناظر به زمان ظهور آن حضرت است، و از بيان ازدواج وى در زمان غيبت ساكت است.
و دلائل نظريّهى دوّم (قائلين به ازدواج نكردن آن حضرت) كه فلسفهى غيبت يعنى ترس از كشته شدن بود با احتمالات و ذكر موارد ديگر فلسفه غيبت و اين كه آن موارد در طول يكديگرند، نتوانست مدّعاى خود را به طور كامل ثابت كند. و دليل نظريّهى سوّم (قائلين به توقّف) كه عدم اعتقادى بودن موضوع و عدم اطّلاع از مسائل شخص آن حضرت بود، با سير تحقيقات علمي و اشتياق شيعيان بر اطّلاع از اين مسائل و پيدا كردن جوابى براى سؤالات و ابهامات ذهنى خود، سازگار نبود.
بنابراين، با توجّه به عمومات در استحباب ازدواج و مكروه بودن عزوبت و ترك آن در هر حالى و مانع نبودن فلسفهى غيبت، ميتوان نتيجه گرفت كه وى ازدواج كرده است، و لازم نيست كه اين امر باعث افشاء سرّ آن حضرت شود، و با فلسفهى غيبت منافات داشته باشد، بلكه همسر وى ميتواند زنى پاكدامن و خودساخته همچون ياران خاصّ و يا ابدال آن حضرت باشد.
و همچنين لازم نيست كه اين ازدواج، از نوع دائم آن باشد بلكه با ازدواج موقّت (غير دائم) نيز ميتواند به امر مستحب عمل كند، همانطور كه لازم نيست حتماً عمر همسر وى مانند عمر خود آن حضرت طولانى باشد.
و نيز لازمه ازدواج، داشتن فرزند هم نيست كه سؤال شود فرزندانش در كجا زندگى ميكنند؟ بلكه ممكن است ازدواج كرده باشد ولى داراى فرزند هم نباشد، و نداشتن فرزند نيز براى آن حضرت نقص نيست، چرا كه وى ميتواند صاحب فرزند شود ولى به دليل انجام مأموريت الهى و حفظ خود از شناسايى ديگران، ميتواند با اختيار خود صاحب فرزند نشود.
پس اگر چه دليل محكم و قاطعى بر ازدواج آن حضرت در اختيار نداريم، ولى مانعى هم براى ازدواج نميبينيم، لذا با شواهد و قرائن و عمومات ادلّه استحباب ازدواج ميتوانيم معقتد شويم، كه آن حضرت ازدواج كرده است.
واللّه اعلم.
«كتابنامه»
۱. مجلسى، محمدباقر، بحار الأنوار،مؤسسه الوفاء، بيروت / ۱۴۰۴.
۲. نورى طبرسى، ميرزا حسين، نجم الثاقب، انتشارات مسجد جمكران، چ دوم / ۷۷.
۳. سعادتپرور، على، الشموس المضيئه، نشر احياء كتاب، چ أوّل / ۸۰، مترجم: سيد محمدجواد وزيرى.
۴. حرّ عاملى، محمّد بن الحسن، وسايل الشيعه، مؤسسه آل البيت، قم / ۱۴۰۹.
۵. مكى عاملى، محمّد بن جمال، اللمعه الدمشقيه، ۱۰ جلدى، دار العالم الاسلامي بيروت.
۶. نجفى، محمّد حسن، جواهر الكلام.
۷. طباطبايى يزدى، محمّدكاظم، عروه الوثقى.
۸. طباطبايى، محمّد حسين، شيعه در اسلام، انتشارات جامعه مدرسين، چ دوازدهم / ۷۶.
۹. نعمانى، ابن أبي زينب، الغيبه، انتشارات صدوق.
۱۰. رضوانى، على اصغر، موعودشناسى، انتشارات مسجد جمكران، چ أوّل / ۸۴.
۱۱. سيّد ابن طاووس، جمال الاسبوع، انتشارات رضى، قم.
۱۲. حرّ عاملى، محمّد بن الحسن، اثبات الهداه، ۳ جلدى، مكتبه العلميه قم.
۱۳. عاملى، جعفر مرتضى، دراسه في علامات الظهور والجزيره الخضراء، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي قم ترجمه محمّد سپهرى.
۱۴. تهرانى، آغابزرگ، الذريعه إلى تصانيف الشيعه، دار الاضواء، بيروت.
۱۵. قمي، عباس، مفاتيح الجنان، ناشران قم، چ أوّل .
۱۶. باقى، محمدرضا، مجالس حضرت مهدى(عليه السلام)، نشر صدر، چ أوّل / ۷۸.
۱۷. طوسى، محمّد بن حسن، الغيبه، انشتارات بصيرتى، چ دوم.
۱۸. صدوق، محمّد بن عليّ، كمال الدين، نشر اسلامي ۲ جلدى.
۱۹. صدوق محمّد بن عليّ علل الشرايع، دار احياء التراث العربى، چ دوم.
۲۰. صدر، سيّد محمّد، تاريخ الغيبه الكبرى، دار التعارف سوريه.
۲۱. عياشى، محمّد بن مسعود، تفسر القرآن، نشر علميه قم.
۲۲. كلينى، محمّد بن يعقوب، اصول كافي، دار التعارف، لبنان.
۲۳. افتخارزاده، سيّد حسن، گفتارهايى پيرامون امام زمان(عليه السلام)، نشر شفق، چ چهارم / ۷۹.
۲۴. سيّد ابن طاووس، الامان، مؤسسه آل البيت(عليهم السلام)، قم / ۱۴۰۹ هـ.
۲۵. شيخ صدوق، من لا يحضره الفقيه، انتشارات جامعه مدرسين، ۴ جلدى، ۱۴۱۳ هـ.
۲۶. إبراهيم بن عليّ، كفعمي، المصباح، انتشارات رضى، قم / ۱۴۰۵ هـ.

دسته ها :
راز طول عمر حضرت مهدي(ع)

 

 بسمه تعالي

طول عمر امام مهدي ( ع ) يكي از ويژگي هاي اصلي آن حضرت است كه پيامبر(ص) و امامان(ع) آن را باز گفته و سالها پيش از تولد آن امام بزرگ مطرح بوده است.

۱- طول عمر و تعاليم ديني

كتاب آسماني قرآن كه وحي و سخن حق است و ساحت تعليم آن از گزاف گويي و انديشه هاي باطل و پوچ منزه مي باشد، به مسئله دراز عمري اشاره مي كند و آن را در امتهاي پيشين روندي طبيعي مي داند و از نهاد انسان كه خواهان عمر دراز است، خبر مي دهد. و نويد بخش زندگي جاودان پس از مرگ مي باشد كه بسته به اعمال انسان در اين دنيا، مي تواند سراسر عذاب و درد و يا آكنده از نعمت و لذت باشد. قرآن، درازي عمر و يا عمر اندك را وابسته به خواست و اراده¬¬ي خدا مي¬داند و آن را امري بس آسان مي شناسد و نمونه هاي آشكاري از آن را بازگويي مي كند. (( هيچ كسي به دراز عمري نمي رسد و از عمر كسي كم نمي شود، مگر اينكه در كتاب- لوح محفوظ- ثبت مي باشد، و اين كار بر خدا بسي آسان است )) و در تفسير مجمع مي خوانيم (( عمر طولاني به كسي دادن و كاستن از عمر شخصي براي خدا آسان است و دشوار و محال نيست.

• الف) عمر جاودان : افزودن بر طول عمر. قرآن عمر جاودان را براي برخي از موجودات و كسان مطرح مي كند كه گاه به پيش از آفرينش آدم(ع) مربوط مي شود و تا قيامت ادامه مي يابد. مانند: حضرت عيسي(ع)، حضرت
خضر(ع) و اصحاب كهف.

• ب) عمر طولاني : نمونه¬هايي از كساني كه ساليان دراز زيسته¬اند، در قرآن ياد شده است. مانند:
ارميا( عزيز )، نوح (ع)، الياس(ع) و ادريس(ع)

۲- طول عمر در تاريخ

در كتاب راز طول عمر حضرت مهدي اثر سيد هادي حسيني از كساني نام برده شده است كه بين ۵۰۰ تا ۳۶۰۰ سال عمر كرده¬اند. بنابر آنچه در تاريخ زندگي آدمي آمده است، كسان زيادي طول عمر ۵۰۰ سال و بيشتر داشته¬اند.
شيخ مفيد نيز در كتاب الغيبه از كساني نام مي برد كه طول عمر طولاني داشته¬اند. سلمان فارسي حضرت عيسي(ع) را ديد و تا پس از پيامبر اكرم(ص) زنده ماند. عمر او به حدود ۷۰۰ سال مي رسد. فوژن دوگلاس ۱۲۵ سال، سوفكل ۱۳۰ سال، آشناگر ۱۴۷ سال، توماس بار ۱۵۲ سال، ژوزناف سورنگتن ۱۶۵ سال، شيرعلي مسلم¬اُف ۱۶۸ سال، سيدعلي ساكن روستاي سده¬ي اصفهان ۱۸۹ سال، نمونه هايي از دراز عمران هستند.

۳- امكان عقلي و علمي و عملي طول عمر

طول عمر به گونه اي كه اگر از قرنها فراتر رود و به هزاره ها برسد، از ديدگاه هاي گوناگون امري شدني و ممكن است:

• الف) امكان عقلي: مقصود از اين امكان، محال نبودن عمر طولاني از نظر عقل است. دراز عمري با تناقصي همراه نمي باشد و مانعي براي تحقق آن وجود ندارد. زيرا در مفهوم زندگي، مرگ زود رس نهفته نيست.

• ب) امكان علمي: امكان علمي بدين معناست كه از نظر علم پديده اي نفي نشود، هر چند با دانش كنوني دسترسي به آن عملي نباشد. نظريه هاي علمي، امكان زيست دراز مدت را براي انسان محال نمي داند و نيز تلاشهاي علمي فراواني براي تأخير فرايند پيري و چگونگي وقوع آن و عوامل و پيامدها در اين زمينه، در حال انجام است.

چند نمونه از اين بررسي¬ها در اين زمينه شايان توجه است:

• الف. برخي از محققان مي گويند ژنهايي كشف كرده¬اند كه عامل جاودانگي سلولها است.

• ب. پژوهشگران با آزمايشهايي به روشي از ژن درماني دست يافته اند كه از تحليل رفتن ماهيچه هاي بدن در اثر پيري پيشگيري مي كند.

• ج. تا كنون تصور مي شد كه نقص در سيستم اعصاب برگشت ناپذير است و بافتهاي عصبي را نمي توان ترميم كرد. ليكن محققان دريافته¬اند كه سلولهاي مغز نيز مي توانند خود را بازسازي كنند و اين كار پيوسته در طول زندگي يك فرد انجام مي گيرد.

• د. همچنين روشن است كه مرگ در ۹۰ سالگي و يا ۱۰۰ سالگي و بيشتر از آن به خاطر كهولت نيست، بلكه به دلايل شخصي چون سكتۀ مغزي، عفونت ريه، عوارض ناشي از شكستگي هاي استخوان و ... رخ مي دهد.

• ج) امكان عملي :

امكان عملي آن است كه پديده اي افزون بر امكان عقلي و علمي در عمل تحقق يابد.

آيت الله شهيد سيد محمّد باقر صدر پس از آنكه امكان طول عمر را از جنبه هاي نظري دانش روز منتفي نمي داند، چنين اظهار نظر مي كند: (( بررسي علمي و بحث مسأله ي طول عمر، ... بستگي دارد به نوع تفسيري كه عمل فيزيولوژي از پيري و فرسودگي دارد... اگر پيري نتيجه مبارزه جسم با عوامل بيروني معين، و تأثير پذيري از آنها باشد. از جنبه ي نظري امكان دارد كه بافتهاي تشكيل دهنده ي بدن انسان را از عوامل معين و مؤثر در آن، بر كنار داشت تا زندگي آدمي طولاني شود... از ديدگاه ديگر پيري يك قانون طبيعي است و هر بافت و اندام زنده اي، در درون خود، عامل نيستي حتمي خود را نهفته دارد... ولي نگريستن از اين ديدگاه هم مستلزم آن نيست كه هيچ گونه انعطافي در اين قانون طبيعي راه نيابد...

دانشمندان در آزمايشگاه ها ... مشاهده مي كنند كه پيري يك پديده ي فيزيولوژيكي است و ربطي به زمان ندارد. گاهي زود ... و گاه با فاصله زماني بيشتر آشكار مي گردد. تا آن جا كه برخي از سالمندان از نرمي و تازگي برخوردارند. بعضي از دانشمندان توانسته اند عملاً از انعطاف پذيري اين قانون ... بهره گيرند؛ و زندگي پاره اي از حيوانات را از صدها برابر عمر طبيعي آنها بيشتر كنند. اينان با به دست آوردن موفقيتهاي چشمگير، قانون پيري طبيعي را شكسته، از نظر علمي روشن ساخته اند كه عقب انداختن پيري يا به فراهم ساختن موقعيتها و عوامل معين، امري است كه از نظر علم امكان دارد.

در پرتو آنچه كه گفته شد، مي توانيم درباره ي عمر حضرت مهدي(ع) به بررسي بنشينيم... ديگر هيچ انگيزه¬اي براي شگفتي¬ها باقي نمي¬ماند، مگر اينكه در دانش امام مهدي(ع) شك كنيم و پيشي گرفتن علم او را بر كاروان دانش بشر بعيد شماريم.

۴- نظريه هاي طول عمر

نظريه هاي گوناگون پيرامون مكانيسم پيري و طول عمر وجود دارد، وليكن از آن جا كه دلايل و عوامل زيادي باعث مرگ و يا طول عمر سالمندان مي شود و چگونگي اين روند به طور كامل و قطعي شناخته شده نيست. هر يك از اين نظريه ها جنبه هايي از موضوع را روشن مي سازد. برخي از نظريه هاي پيري و طول عمر چنين است :

 

۱-نظريه راديكالي آزاد

۲-فرضيۀ نقش واسطه¬اي گلوكز

۳-نظريه محدوديت تقسيم سلولي و نقش ژنها

۴- گريز ناپذيري پيري، بيماري و مرگ

در انسان، ميزان مرگ پس از ۸۵ سالگي كاهش مي يابد. در فاصله ي سالهاي ۱۹۶۰ تا ۱۹۹۰ ميلادي آمريكايي هاي ۶۵ تا ۸۵ سال ۸۹ درصد افزايش يافتند. اين رقم درباره ي افراد بالاي ۸۵ سال ۲۳۲ درصد بود؛ و به طور كلي كاهش مرگ پس از ۸۵ سالگي از ساير گروه هاي سني بيشتر مي باشد. بنابراين سرعت پيري و مرگ به هم ناوابسته اند و ظرفيت فيزيولوژيكي بدن با شتاب كاهش نمي يابد و شواهد حاكي است كه از سن ۱۰۰ سالگي به بعد ميزان مرگ به طور شايان توجه كند مي گردد و رسيدن به سنين بالاتري را ممكن مي سازد؛ و اگر پيري را به عنوان افزايش مرگ تعريف كنيم، بدين معناست كه پيرترين جانداران ديگر پير نمي شوند. اين بررسي ها كه بر اساس مطالعات و يافته هاي تجربي فراوان به دست آمده است، اين پندار را در ذهن تقويت مي كند كه ممكن است با دستيابي به سن خاص، نوعي فناپذيري رخ مي دهد، به اين معنا كه در كساني ويژه، رسيدن به سن معين به همراه ساير مسائل طول عمر و جهش ژني و مكانيسمهايي كه چگونگي آنها براي ما ناشناخته است، تولد زيستي پديد آيد؛ و سلولها و اندامهاي شخص مانند جنيني دوباره بازسازي و نوسازي شوند و بدن قديمي به تدريج از راه پوست، كليه ها، روده ها، ششها، حل و دفع گردد كه مرتبه هاي بسيار نازل و تا اندازه اي شبيه به اين روند را مي تواند در پوست اندازي خزندگان و ديگر حشرات ديد. رويش دندانهاي شيري در دهان برخي از سالمندان، دورنمايي از اين موضوع به دست مي دهد.

۵- عوامل طول عمر :

طول عمر به عوامل شناخته شده و ناشناخته ي زيادي بستگي دارد كه گاه باعث حيرت و سردرگمي انسان مي شود. وراثت، محيط، شخصيت، نيروهاي روحي و انرژي رواني، نقش رنگها، ذهن و بينش، روابط اجتماعي، دين باوري و اعتقاد به خدا، كار و فعاليت اجتماعي، اثرات دارو، اعتدال در زندگي، راز خوراكيها، نور و اشعه،كُند سازي سير زمان، لبخند و شادماني، ازدواج و جمع گرايي، دانش پژوهي و بهداشت طبيعي از عوامل طول عمر شمرده شده اند.

۶- امام مهدي(ع) وجودي بي همتا

از آموزشهاي اسلامي اين چنين برداشت مي شود كه امام زمان(ع) عصارۀ خلقت، ذخيره ي همه اديان آسماني، عالم به همه تعاليم پيامبران خدا، و خردمندترين كس در تاريخ عمر آدمي است. همۀ
ويژگي هاي بايستۀ يك انسان كامل و نمونه را داراست و از هر نوع آلودگي و انحراف به دور است. مصلحي است كه نظير و همتا ندارد.

وجودي اينچنين كه خداوند ويژگي¬هايش را برمي¬شمارد و پيامبر(ص) از او سخن مي¬گويد و امامان (ع) يكي از پس از ديگري آمدن او را بشارت مي¬دهند، و تشكيل دولت حق و حكومت عدل جهاني را به دست او نويد مي¬دهند و رخدادهاي زمان غيبت و حضور او را باز مي¬گويند تا دينداران واقعي به ترديد نيفتند و استوار و ثابت قدم باقي بمانند، براستي شخصيتي بي نظير است و اهداف آرماني و بزرگ در انديشه دارد. و رسالتش بس عظيم است. او بايد عمر طولاني داشته باشد تا ظهور و سقوط دولتهاي گوناگون و رژيم¬هاي سياسي و مكتب¬ها و مرام¬ها و فرهنگها و تمدنهاي مختلف را در همۀ نقاط جهان به نظاره نشيند و به همه زمان سيري كند و رنگ هيچ كدام از آنها را نپذيرد. در احاديث آمده است كه
امام مهدي(ع) عقلها را كامل مي گرداند.

پيداست كه اين زماني مؤثر است كه آدمي دوران كودكي خود را پشت سر گذارد و به بلوغ اجتماعي، سياسي، اقتصادي و انساني برسد. خداي متعال امام منتظر(ع) را براي اصلاح همۀ گسترۀ گيتي برگزيده است. نجات انسان از امواج هولناكي كه حيات او را در برگرفته و در پيچ و خمهاي ناشناختۀ اين دنيا او را له مي سازد، به آن حضرت واگذار شده است. امام مهدي (ع) آخرين مصلح اجتماعي است. از اين رو، بايد دوران سيه روزي و بدبختي آدمي بگذرد تا مهدي (ع) نقطه ي پايان روزگار فاجعه و مصيبت باشد و پرتوهاي نوراني به هر سو افكند و زمين را آكنده از عدل و داد كند.

امام منتظر (ع) يگانه قهرماني است كه روند تاريخ حيات انسان را تغيير مي دهد و آن را بر اساس تمدني بزرگ و بالنده بنيان مي نهد. اين تمدن پس از همه ي تمدنهايي است كه بر دنيا پديد مي آيد و جز ظلم و تباهي نيافريده است.

بنابراين عمر طولاني براي امام مهدي(ع) يقيني است ... تا بتواند سامانه اي را پديد آورد و سكاندار اصلاحاتي شود كه همۀ جوانب حيات آدمي را در برگيرند.

سايت فرهنگي پژوهشي المهدي (عج)

دسته ها :
آيا ما منتظريم؟      

انتظار و اميد و تلاش براي آماده‌سازي خود و جامعه براي آمدن و ظهور امام منتظر است. انتظار، هرگز يك روحيه بازدارنده، فلج‌كننده و يأس‌آور نيست، بلكه موجب دوركردن عنصر بدبيني به آينده، از نهاد انسان در جامعه بشري است. انتظار، معيار ارزش انسان‌ها است.

 

آرزوها و آمال انسان‌ها معيار خوبي براي سنجش ميزان رشد و تعالي آن‌ها است. آرزوهاي متعالي، حكايت از كمال روح و رشد شخصيت انسان‌ها مي‌كند؛ برعكس آرزوهاي حقير و بي‌ارزش، نشان از بي‌اهميتي و رشدنيافتگي افراد دارد. آرزوها، انسان را به حركت وا مي‌دارد.
انتظار، اعتراض دائمي برضد بي‌عدالتي‌ها است؛ نجات از سكون و ركود است، ‌در صحنه‌بودن است. انتظار، نقش مهمي در سازندگي، پويايي و اصلاح فرد و جامعه در زمان غيبت دارد. اگر انسان منتظر، به وظايفي كه براي او شمرده شده است عمل كند، به الگوي مطلوب انسان ديندار دست مي‌يابد.
انتظار مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف اقتداي به او، ‌بيعت با او و سرسپاري به فرمان او است؛ سنگرباني عقيده، مرزباني انديشه و مبارزه در راه پاسداري از حريم دين و ولايت است. انتظار فرج، كار است، حركت است، تلاشي هدفمند است و با بي‌هدفي، سكون و تن‌آسايي سازگاري ندارد. مگر مي‌شود در انتظار سرسبزي روزگاران بود و در فصل برگ‌ريزان، از پا نشست؟
منتظر، تلاشگري نستوه است كه برابر هر انحرافي مي‌ايستد و با الهام از شيوه و آيين امام و مقتداي مورد انتظار خويش، در راه اصلاح خود و جامعه‌اش به جهاد و مقاومت مي‌پردازد. از آن زمان كه فرشتگان الهي به امر خدا، برابر حضرت آدم عليه السلام سر به سجده فرود آوردند، بحث از انتظار موعودي از سلاله آخرين پيامبر الهي به ميان آمد. ديگر اين، وظيفه تمام فرستادگان آسماني شد كه منتظر باشند و ديگران را هم به انتظار دعوت كنند. آن زمان كه لوط، برابر فاسدان قوم خود قرار گرفت و گفت: «كاش براي مقابله با شما قدرتي داشتم يا به تكيه‌گاهي استوار پناه مي‌جستم»[۱] انديشه انتظار قائم، در روح و جانش جاري بود. امام صادق عليه السلام فرمود:
حضرت لوط عليه السلام اين سخن را نگفت، مگر براي تمناي دسترسي به قدرت قائم ما. و آن تكيه‌گاه استوار، چيزي نبود، جز استواري و توانايي ياران او ... [۲].
انتظار، در زمان غيبت و عدم حضور ظاهري امام در جامعه، به نوعي، اعلام پذيرش ولايت و امامت آخرين وصي پيامبر خاتم صلي الله عليه و آله و سلم است و همين انتظار موجب مي‌شود ارتباط شيعيان با امامشان ـ اگرچه به صورت ارتباط قلبي و معنوي ـ حفظ شود.
اما به‌راستي منتظر واقعي كيست؟...
منتظر واقعي، كسي است كه به امامش معرفت داشته باشد؛ يعني اعتقاد به ولايت و معرفت به شخصيت او. اعتقاد به ولايت، تعهد و پيماني است كه جز با اطاعت كامل نمي‌شود. كسي منتظر واقعي است كه علاوه بر خودسازي به ديگرسازي نيز بپردازد، تا از اين طريق، زمينه‌هاي ظهور آن حضرت را فراهم سازد.
پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم پيش از اين‌كه ستاره پرفروغ امامت امامان عليهم السلام طلوع كند، برترين جهاد امتش را انتظار فرج دانسته است؛ زيرا انتظار فرج، انتظار جهاد و انقلابي عظيم بر ضد تمام ظلم‌ها و جنايت‌ها و اجراي عدالت به تمام معنا در سراسر جهان است. حضرت علي عليه السلام در حديثي فرموده است:
كسي كه در انتظار اقامه نماز به سر برد، در طي زمان انتظارش، در حال نماز به شمار مي‌رود.[۳]
پس كسي كه در انتظار اقامه دين حق و برپايي دستورهاي الهي در سراسر جهان است، چه پايگاه و منزلتي دارد؟ در زندگي ظاهري دنيا، هر امام، در عصر خود به حمايت و ياري پيروان و شيعيان خود نياز دارد. امام، اگر علي عليه السلام هم باشد، اگر حمايتگري نيابد و شاهد خيانت دوستان باشد، مجبور به خانه نشيني است، تا چه رسد به امامي كه در غيبت به‌سر مي‌برد و انقلاب بسيار عظيمي در پيش دارد كه فقط با حمايت پيروان و شيعيانش تحقق خواهد پذيرفت.
اگر منتظر بازگشت يوسف زهراييم، آيا آماده استقباليم؟ ... عاشق و دلباخته گل نرگس، منتظر نشانه و علامت نيست؛ بلكه منتظر خود حضرت است و مي‌داند اين آمادگي، جز با اطاعت از فرامين آن امام بزرگوار، به‌دست نمي‌آيد.
حضرت ولي عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف فرمود:
پس هر يك از شما بايد به آنچه به وسيله آن به دوستي ما نزديك مي‌شود عمل كند و آنچه از جانب او، ما را به خشم و ناراحتي نزديك نمايد دوري كند؛ زيرا فرج ما آني و ناگهاني فرا مي‌رسد.
اين حديث، وظيفه ما را به خوبي مشخص مي‌كند و ما را متوجه اين امر مي‌كند كه در هر حال بايد آماده ظهور حضرت باشيم. امام صادق عليه السلام فرموده است:
براي ظهور و قيام حضرت قائم عجل الله تعالي فرجه الشريف خود را مهيا سازيد؛ گرچه اين آمادگي در حد فراهم كردن يك تير باشد.[۴]
حضرت، براي برپايي عدالت، قيام مسلحانه مي‌كند. در حقيقت، اين حديث مي‌خواهد بگويد كسي كه طالب ظهور آن حضرت است، بايد در جهت زمينه‌سازي نهايت جهاد و كوشش را بنمايد.
امام هادي عليه السلام فرمود:
قائم آل محمد، مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف است كه واجب است در زمان غيبتش منتظر او باشند و زمان ظهورش، مطيع باشند.
بنابراين امام معصوم در اين حديث، انتظار امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف را واجب دانسته است.
با توجه به جايگاه بلندي كه انتظار در مكتب شيعه دارد و تأكيدها و سفارش‌هاي فراوان پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم و امامان معصوم عليهم السلام بر موضوع انتظار فرج، شيعيان بايد به اين موضوع اهتمام بيشتر و توجهي درخور داشته باشند. بايد مراقب بود اعتياد به غيبت امام، گريبانگير ما نشود.
هم‌اكنون هزار و اندي سال از غيبت آن امام معصوم مي‌گذرد و هنوز اذن ظهور از ناحيه ذات اقدس اله صادر نشده است. چرا تأخير؟... يقيناً تأخير از ما است؛ زيرا طبق فرمايش مولايمان، اين ما هستيم كه يكدل نشده‌ايم و در راه او به‌طور شايسته، قدم بر نداشته‌ايم:
اگر شيعيان ما كه خداوند آنان را در بندگي‌اش ياري كند، در عهد و وفاي به ولايت ما يكدل و يك‌صدا بودند، ميمنت ديدار و ظهور ما اين‌قدر به تأخير نمي‌افتاد.[۵]
عدم وفاي به عهد پيروانش، موجب محروميت جهان بشريت از اين فيض بزرگ خدايي شد. آيا جز اين است كه زندان غيبت، دستان يداللهي او را بسته است و از تزلزل و تحير بشريت در غم و اندوه به سر مي‌برد و با دلي غمگين، همگان را به دعا براي تعجيل در فرج خويش فرا مي‌خواند
هميشه دردهايمان را براي حضرت سوغات نبريم؛ بلكه به وظايفمان مقابل حضرت كه يكي از آن‌ها دعاي بسيار براي تعجيل در ظهور او است اهميت دهيم. به راستي آيا براي ما عذري در كوتاهي از اين دعاي مهم باقي مي‌ماند؟ چرا كه بهترين و مؤثرترين عملي كه بتوان با آن پدر مهربان ارتباط برقرار كرد و بسيار در تعجيل ظهورش مؤثر مي‌باشد، دعا است.
مولاي ما! شب سياه غيبت تو بس طولاني شده است. بسياري در اين سياهي شب به سوي دنيا مي‌گريزند؛ اما سپيده دم كه آن‌ها دورش مي‌پندارند، به زودي آشكار خواهد شد.
هميشه دردهايمان را براي حضرت سوغات نبريم
_________________________________________
[۱] .سوره هود،آيه۸۰..
۲.بحار الانوار،ج۱۲،ص ۱۵۸.
[۳] . بحارالانوار، ج۷، ص۲۵۵.
[۴] . همان، ج۵۲، ص۳۶۶.
[۵] . همان، ج۵۳، ص۱۷۷.
امان :: آذر و دي ۱۳۸۶، شماره ۸ 

دسته ها :
وظايف جوان منتظر      

بي‌شك جوانان از مهم‌ترين سرمايه‌هاي يك جامعه به شمار مي‌آيند؛ چون فطرت و طبيعت پاك جوانان همواره با هيجان و پويايي همراه است.

 

پيشرفت و تعالي هر جامعه در گرو پيشرفت جوانان آن است. جوانان، بازوي قدرتمند دفاع و سازندگي در هر جامعه مي‌باشند. در تمام جوامع بشري، جوانان، سمبل نشاط و بالندگي هستند و با تحولات اجتماعي و فرهنگي جامعه خود رابطه مستقيم دارند. از اين رو، جوانان، پيوسته مورد عنايت ويژه فرستادگان الهي و مصلحان بوده‌اند.
با توجه به خصلت، مرام و شخصيت جوانان در عصر ظهور، اكثر ياران امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف از اين گروه سني هستند؛ چراكه داراي ويژگي‌هايي هم‌چون صفاي باطن، زيباگرايي، شجاعت و شهامت، نوگرايي، وفاداري، آزادگي، فداكاري و... هستند كه تمام اين‌ها در حكومت امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف نمود مي‌يابد.[۱]
حال بايد ديد جواناني كه عاشق حضرت هستند، در دوران غيبت چه بايد بكنند؟
وظايف اصلي و مهم جوانان منتظر در چهار بخش، مورد بررسي قرار مي‌گيرد: ۱. معرفت ۲. محبت ۳. اطاعت ۴. فعاليت.
۱. معرفت: يكي از مسائل حياتي و اساسي شناخت امام عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف معرفت است كه مايه رشد و تعالي است:
گر معرفت دهندت بفروش كيميا را
گر كيميا دهندت، بي‌معرفت، گدايي
امام علي عليه السلام در فرمايشي به كميل درباره اصل معرفت مي‌فرمايد: «اي كميل! هيچ حركت و فعاليتي نيست، مگر اين كه در آن نيازمند شناخت و آگاهي هستي[۲].»
موضوع مهدويت هم نيازمند معرفت و شناخت است؛ لذا جوانان بايد با امام زمان خود و مسائل پيرامون او به نحو احسن آشنا شوند. ابونصر( از خدمت‌گذاران امام حسن عسكري عليه السلام و از كساني كه پيش از غيبت امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف به حضور آن حضرت، مشرف شده‌ است). در ديداري كه با امام داشت، امام از او پرسيد: «آيا مرا مي‌شناسي؟» پاسخ داد: «آري؛ شما سرور من و فرزند سرور من هستيد.» امام فرمود: «مقصد من، چنين شناختي نيست.» ابو نصر عرضه داشت: «مقصود شما چيست؟ خودتان بفرماييد.» امام فرمود: «من آخرين جانشين پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم هستم و خداوند به بركت من، بلا را از خاندان و شيعيانم دور مي‌كند[۳].»
شناخت درست امام،همچنين طريق معرفت واقعي به خدا مي‌باشد. امام صادق عليه السلام در اين باره مي‌فرمايد: «... ما بر شما سه حق داريم: اينكه به فضل ما معرفت پيدا كنيد، پيرو ما باشيد و انتظار فرج را بكشيد...»[۴]
بنابراين در دوران غيبت، شناخت امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف ، رمز حيات و هويت ماست. لازم است به امام خود معرفت داشته باشيم؛ چراكه اگر او را نشناسيم، گمراه خواهيم بود و زندگي جاهلي خواهيم داشت: «هر كس بميرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهليت مي‌ميرد[۵].» همچنين امام صادق عليه السلام مي‌فرمايد: «خداوند از بندگان عملي را نمي‌پذيرد مگر به معرفت و شناخت ما[۶].»
۲. محبت: محبت تابع معرفت و شناخت است و هرچه شناخت بيشتر شود، محبت نيز بيشتر خواهد شد.
هرگز دل من، چون تو يار دگري نگزيد
برخاست كه بگزيند يار دگرم بودي
اگر انسان داراي همتي بلند باشد، دنبال محبوب حقيقي مي‌رود. اگر عاشق امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف بشويم و او را دوست بداريم، رنگ محبوب به خود مي‌گيريم و بوي او را با خود داريم؛ چراكه امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف آنقدر ما را دوست دارد كه بلاها را از ما دفع مي‌كند و در حق ما دعا مي‌كند. چقدر خوب است اين محبت، طرفيني باشد؛ يعني ما عاشقان هم براي ظهور و سلامتي او دعا كنيم. اين‌طور نباشد كه فقط هنگام مشكل و گرفتاري به سراغ او برويم.
بايد نوعي زندگي كنيم كه دل آن حضرت، خوشنود شود؛ كسي كه ادعاي محبت و دوستي اولياي الهي را دارد بايد عمل به خواسته آنها را سرلوحه اعمالش قرار دهد.
۳. اطاعت: يكي از زيبايي‌ها و لذت‌هاي جواني، گذراندن عمر در راه اطاعت الهي است كه باعث توجه و عنايت ربوبي مي‌شود. پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم مي‌فرمايد: «خداوند جواني را دوست دارد كه جواني خود را در راه اطاعت خدا سپري كند»[۷].
بايد دانست اطاعت از ولي خدا همانند اطاعت از پروردگار است و انساني كه ادعاي دوستي با خدا و امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف را دارد بايد سعي در اطاعت داشته باشد.در زيارت جامعه كبيره آمده است«مَنْ أَطَاعَكُمْ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّه؛هر كس شما را اطاعت كند ،خدا را اطاعت كرده است ».
«جابر بن عبدالله انصاري» مي‌گويد: «امام باقر عليه السلام به من فرمود: «آيا كسي كه ادعاي تشيع مي‌كند، همين كه بگويد ما را دوست دارد، كافي است؟ سوگند به خدا، شيعيان ما نيستند، مگر آنان كه از خدا تقوا مي‌كنند و به امانتداري و زيادي در ذكر خدا و روزه و نماز و نيكي به والدين و... شناخته مي‌شود».
بنابراين جوانِ منتظر بايد ضمن اظهار علاقه‌مندي و محبت به خدا و اهل بيت عليهم السلام ايشان، مطيع فرمان نيز باشد. با اين حال اگر مرتكب معصيت شد، آستان الهي درگاه نوميدي نيست؛ بلكه راه توبه و انابه باز است. همانگونه كه خود امام زمان عليه السلام هم از خداوند متعال مي‌خواهد كه توفيق بازگشت و توبه را به جوانان ارزاني بدارد: «خدايا! به جوانان توفيق توبه و انابه عنايت فرما»[۸]
جوان كه با ترك شهوات، راه اطاعت را در پيش مي‌گيرد، پرواز ملكوتي را آغاز كرده و بسان ملائك مي‌شود؛ همانگونه كه پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: «خداوند مي‌فرمايد: «اي جواني كه شهوت‌هاي مبتذل خود را ترك كرده‌اي! تو در نزد من همانند بعضي از فرشتگان هستي».[۹]
۴. فعاليت: نقش اصلي جوانان اين است كه بايد در عرصه مهدويت، فعال و پويا و به روز باشند؛ چرا كه دشمنان مهدويت بسيار فعال هستند در اين بين، توقع از جوانان ايران زمين بيشتر است؛ چرا كه در طول تاريخ جايگاه ويژه‌اي داشته و در آينده هم دارند.
پيامبر درباره ياران ايراني امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف دست مبارك خود را به شانه سلمان فارسي; نهادند و فرمودند: «منظور از ياران امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف ، هم‌وطنان اين شخص است.» سپس فرمودند: «اگر دين به ستاره ثريا بسته باشد و در آسمان‌ها قرار گيرد، مرداني از فارس آن را در اختيار خواهند گرفت»[۱۰]
پس ياران و شيفتگان حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف در دوران غيبت، بايد بينش‌هاي خود را نسبت به خداوند، امام و جهان هستي بالا ببرند چون برنامه امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف ، جهاني است، ياران آن حضرت نيز بايد نگاه‌هاي وسيع و جهاني داشته باشند و استراتژي درستي را جهت زمينه‌سازي براي ظهور و انقلاب جهاني حضرت عجل الله تعالي فرجه الشريف طراحي كنند. از طرفي بايد روحيه شجاعت، ايثار، بردباري، يكدلي و استواري را نيز در خود تقويت كند.
خداوند به همه ما توفيق كسب صفات و خصال ياران امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف را عنايت فرمايد تا در مرحله اول يك مهدي‌باور و در مرحله بعد، يك مهدي‌ياور و در مرحله پاياني، يك مهدي‌زيست واقعي باشيم. ان شاءالله.
امان :: آذر و دي ۱۳۸۶، شماره ۸
*.كارشناس تاريخ و مهدويت
۱. ر.ك: قرآن، مهدي و جوانان، نگارنده.
[۲]. تحف‌العقول، ص ۱۷۱.
[۳]. «انا خاتم الاوصياء و بي‌يدفع الله البلاء من اهل و شيعتي» كمال الدين، شيخ صدوق ج ۳، ص ۱۷۱.
[۴]. اصول كافي، كليني، ج ۲، ص ۱۷۳.
[۵]. كمال الدين، ج ۲، ص ۴۰۹.
[۶]. اصول كافي، ج ۱، ص ۱۴۲، باب النوادر.
[۷].. ميزان الحكمه، ري شهري، ج ۵، ص ۹.
[۸]. «تفضل ... علي الشباب بالانابه و التوبه» مصباح كفعمي، ص ۲۸۰.
[۹]. كنزالعمال، ج ۱۵، ص ۷۸۵، ح ۴۳۱۰۶،
[۱۰]. «لوكان الدين معلقا بالثريا لتناوله رجال من ابناء الفارس» معجم احاديث الامام المهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف ج ۱، ص ۳۷۴.

دسته ها :

با سلام

ميلاد پربر كت حضرت علي اكبر را خدمت امام عصر ابا صالح المهدي عج الله تعالي فرجه الشريف تبريك عرض مي نمايم

همچنين خدمت شما عزيزان كه از اين وبلاگ ديدن مي نماييد اين ميلاد مبارك و روز جوان رو تبريك مي گم .

دسته ها :

 

زندگي نامه علي اكبر (ع)

                                                                                                                                                              

حضرت علي اكبر (ع) فرزند ابي عبدالله الحسين(ع) بنا به روايتي در يازدهم شعبان،سال43 قمري در مدينه منوره ديده به جهان گشود. پدر گرامي اش امام حسين بن علي بن ابي طالب (ع) و مادر محترمه اش ليلي بنت ابي مرّه بن عروه بن مسعود ثقفي است.او از طايفه خوش نام و شريف بني هاشم بود . و به بزرگاني چون پيامبر اسلام(ص)، حضرت فاطمه زهرا(س)، امير مؤمنان علي بن ابي طالب(ع) و امام حسين (ع) نسبت دارد.
ابوالفرج اصفهاني از مغيره روايت كرد: روزي معاويه بن ابي سفيان به اطرافيان و هم نشينان خود گفت: به نظر شما سزاوارترين و شايسته ترين فرد امت به امر خلافت كيست؟ اطرافيان گفتند: جز تو كسي را سزاوارتر به امر خلافت نمي شناسيم! معاويه گفت: اين چنين نيست.
بلكه سزاوارترين فرد براي خلافت، علي بن الحسين(ع)است كه جدّش رسول خدا(ص) مي باشد و در وي شجاعت و دليري بني هاشم، سخاوت بني اميه و فخر و فخامت ثفيف تبلور يافته  است.
نقل است روزي علي اكبر(ع) به نزد والي مدينه رفته  و از طرف پدر بزرگوارشان پيغامي را خطاب به او ميبرد، در آخر والي مدينه از علي اكبرسئوال كرد نام تو چيست؟ فرمود: علي سئوال نمود نام برادرت؟ فرمود: علي آن شخص عصباني شد، و چند بار گفت: علي، علي، علي، « ما يُريدُ اَبُوك؟ » پدرت چه مي خواهد، همه اش نام فرزندان را علي مي گذارد، اين پيغام را علي اكبر(ع) نزد اباعبدالله الحسين (ع) برد، ايشان فرمود : والله اگر پروردگار دهها فرزند پسر به  من عنايت كند نام همه ي آنها را علي مي گذارم و اگر دهها فرزند دختر به من عطا، نمايد نام همه ي آنها را نيز فاطمه مي گذارم. 
 درباره شخصيت علي اكبر(ع) گفته شد، كه وي جواني خوش چهره، زيبا، خوش زبان و دلير بود و از جهت سيرت و خلق و خوي و صباحت رخسار، شبيه ترين مردم به پيامبر اكرم(ص) بود و شجاعت و رزمندگي را از جدش علي ابن ابي طالب (ع) به ارث برده و جامع كمالات، محامد و محاسن بود. در روايتي به نقل از شيخ جعفر شوشتري در كتاب خصائص الحسينيه آمده است: اباعبدالله الحسين هنگامي كه علي اكبر را به ميدان مي فرستاد، به لشگر خطاب كرد و فرمود:« يا قوم، هولاءِ  قد برز عليهم غلام، اَشبهُ الناس خَلقاً و خُلقاً و منطقاً برسول الله....... اي قوم، شما شاهد باشيد، پسري را به ميدان مي فرستم، كه شبيه ترين مردم از نظر خلق و خوي و منطق به رسول الله (ص) است بدانيد هر زمان ما دلمان براي رسول الله(ص) تنگ مي شد نگاه به وجه اين پسر مي كرديم.
بنا به نقل ابوالفرج اصفهاني، آن حضرت درعصر خلافت عثمان بن عفان (سومين خليفه راشدين) ديده به جهان گشود.اين قول مبتني بر اين است كه وي به هنگام شهادت بيست و پنج ساله بود. در برخي روايات هم سن ايشان را 28 ساله ذكر كرده اند، وي در مكتب جدش امام علي بن ابي طالب (ع) و در دامن مهرانگيز  پدرش امام حسين(ع) در مدينه و كوفه تربيت و رشد و كمال يافت.
امام حسين (ع) در تربيت وي و آموزش  قرآن ومعارف اسلامي و اطلاعات سياسي و اجتماعي به آن جناب تلاش بليغي به عمل آورد و از وي يك انسان كامل و نمونه ساخت و شگفتي همگان، از جمله دشمنانشان را بر انگيخت.
به هر روي علي اكبر(ع) در ماجراي عاشورا حضور فعال داشت و در تمام حالات در كنار پدرش امام حسين(ع)بود و با دشمنانش به سختي مبارزه مي كرد. شيخ جعفر شوشتري در خصائص نقل مي كند: هنگامي كه اباعبد الله الحسين عليه السلام در كاروان خود حركت به سمت كربلا مي كرد، حالتي به حضرت(ع) دست داد بنام نوميه و در آن حالت مكاشفه اي براي حضرت(ع) رخ داد، از آن حالت كه خارج شد استرجاع كرد: و فرمود: «انا لله و انا اليه راجعون » علي اكبر(ع) در كنار پدر بود، و مي دانست امام بيهوده كلامي را به زبان نمي راند، سئوال نمود، پدرجان چرا استرجاع فرمودي؟: حضرت بلادرنگ فرمود: الان ديدم اين كاروان مي رود به سمت قتلگاه و مرگ درانتظار ماست، علي اكبر(ع) سئوال نمود: پدر جان مگر ما بر حق نيستيم؟ حضرت فرمود: آري ما بر حق هستيم. علي اكبر (ع) عرضه داشت: پس از مرگ باكي نداريم،
گفتني است، با اين كه حضرت علي اكبر(ع) به سه طايفه معروف عرب پيوند و خويشاوندي داشته است، با اين حال در روز عاشورا و به هنگام نبرد با سپاهيان يزيد، هيچ اشاره اي به انتسابش به بني اميه و ثفيف نكرد، بلكه هاشمي بدون و انتساب به اهل بيت(ع) را افتخار خويش دانست و در رجزي چنين سرود:

أنا عَلي بن الحسين بن عَلي نحن  بيت الله آولي يا لنبيّ

أضربكَم با لسّيف حتّي يَنثني ضَربَ غُلامٍ هاشميّ عَلَويّ

وَ لا يَزالُ الْيَومَ اَحْمي عَن أبي تَاللهِ لا يَحكُمُ فينا ابنُ الدّعي

وي نخستين شهيد بني هاشم در روز عاشورا بود و در زيارت شهداي معروفه نيز آمده است:السَّلامُ عليكَ يا اوّل قتيل مِن نَسل خَيْر سليل. علي اكبر(ع) درنبرد روز عاشورا دويست تن از سپاه عمر سعد را در دو مرحله به هلاكت رسانيد و سرانجاممرّه بن منقذ عبدي بر فرق مباركش ضربتي زد و او را به شدت زخمي نمود. آن گاه ساير دشمنان، جرأت و جسارت پيدا كرده  و به آن حضرت هجوم آوردند و وي را آماج تيغ شمشير و نوك نيزه ها نمودند و مظلومانه به شهادتش رسانيدند.
امام حسين(ع) در شهادتش بسيار اندوهناك و متأثر گرديد و در فراقش فراوان گريست و هنگامي كه سر خونين اش را در بغل گرفت، فرمود:ولدي علي عَلَي الدّنيا بعدك العفا (فرزندم علي ،ديگر بعد از تو اف بر اين دنيا
در مورد سنّ شريف وي به هنگام شهادت، اختلاف است. برخي مي گويند هجده ساله، برخي مي گويند نوزده ساله  و عده اي هم مي گويند بيست و پنج ساله بود.اما از اين كه وي از امام زين العابدين(ع)، فرزند ديگر امام حسين(ع) بزرگتر يا كوچك تر بود، اتفاقي ميان مورخان و سيره نگاران نيست. روايتي از امام زين العابدين(ع) نقل شده كه دلالت دارد بر اين كه وي از جهت سن كوچك تر از علي اكبر(ع) بود. آن حضرت فرمود:
كان لي اخ يقال له عليّ اكبر منّي قتله الناس ...
مقبره حضرت علي اكبر عليه السلام  در كربلاي معلي پايين پاي اباعبدالله الحسين عليه السلام است و در سلام زيارت عاشورا منظور از وعلي علي ابن الحسين ، آقا علي اكبر عليه السلام مي باشد.

منبع: http://www.aviny.com

 

 

   
دسته ها :
X